خط زيبا و جميل به آساني از انگشتان يك هنرمند و نابغه به ظهور نمي‏رسد بلكه با زحمات بسيار زياد از تمرين‏ها و مشق‏ها و مخصوصا حالا رواني انسان؛ زيرا حالات نفسي و ثبات و آرامش نفسي، غم و اندوه و اضطراب دروني تأثير بارز و روشني در نوشتن و قلم گرفتن دارد.


همانطوركه‏عرض شدخوشنويسي‏به‏درجه اعلي بسيار مشكل و محتاج به ساليان دراز مشق و تمرين و ممارست و توجه و نظر دقيق به نمونه‏هاي كلمات و نوشته‏هاي استادان بزرگ است. شوق و ذوق مشق و خوشنويسي و هنرمندي چنان انسان هنرمند را فرا مي‏گيرد كه گهگاه خطّاطي كه با نوشتن و كتابت امرار معاش و زندگي مي‏گذراند كار كتابت اجرتي و مزدگيري را به كناري انداخته به مشق و قطعه‏نويسي و خوشنويسي مي‏پردازد.
بُعد معنوي خط آنقدر بالا و والاست و آن قدر بُعد معنوي مفاهيم و معاني عاليه خط حاكم بر روح و روان نويسنده است كه اين بُعد معنوي بين استاد و شاگرد از روابط مادّي گذشته و به يك رابطه معنوي و مريد و مرادي رسيده است. استادان، آن هنگام كه از شاگردي استعداد ذاتي و اقبال و روآوري خالصانه و وفاداري و سلامت نفس در راه كسب اين هنر ارزشمند و نجيب مشاهده مي‏كنند، از بذل هر گونه تعليم و توجيه محبّت و مودّت كوتاهي نمي‏كنند.
آن چنان كه ممكن است نان آن روز به فردا بيفتد امّا باز هم در آداب المشق منسوب به مير عماد چنين مي‏خوانيم: خط خوش ممتاز به مدد الهي و ايمان قلبي انسان حاصل شود به شرط آنكه ضميمه تمرين و مشق خارجي به طور مدام گردد. امتياز و علوّ رتبه با زحمت و انتخاب و اختيار خطّاط و كاتب به دست آمده،او را به نقطه اوج عروج مي‏دهد و اينجاست كه هنرمنداني گرانقدر و گرانمايه كه در درجات عالي فضائل رواني و هنري بوده باشند. بسيار نادر و طيّ سال‏ها و قرن‏ها تك‏تك بروز و ظهور نموده و روزگار دست دهش و بخشش چنين استاداني را نداشته بلكه خسّت و بخل هم ورزيده است.
در سده چهارده هجري در انواع مختلف خطّ خوشنويسان زيادي در ايران به ظهور رسيدند كه خيلي از آنان در مقام والاي هنري و در قلّه‏هاي اوج اند چون مرحوم وصال و فرزندانش، آقا فتحعلي حجاب، ميرزا اسداللّه‏ شيرازي، ميرزا محمدحسين شيرازي، ميرزا علي‏نقي شيرازي، ميرزا عباس نوري، آقا زين‏العابدين اشرف الكتاب، و آقا غلامعلي اصفهاني. ملاعلي عسكر و ملامحمد شفيع ارسنجاني، ميرزا احمد تبريزي، آقا عليرضا پرتو، ميرزا عبدالغفار تبريزي، هماي شيرازي، ميرزا سيّد علي نياز، ميرزا رضي تبريزي، نشاط، گلستانه، سيّد محمّد بقاء شرف المعالي و بالاخره دو استاد بزرگ و مسلّم خط نستعليق ميرزا غلامرضا اصفهاني و ميرحسين تبريزي اينها همه استاداني بزرگند امّا گويي مرحوم ميرزا محمّد رضاي كلهر باز هم در مناعت نفس، عظمت هنري، ملاحت خطّ، حسن تركيب كتابت، قدرت نوشتن گيرايي تعليم و تفاني در راه فن گوهري تابان است كه هر چه ديگران جلو بيايند ميرزا محمدرضا جلودار و باز هم جلوتر است خداوند عزّ و جلّ همه آنان را رحمت و در كنف لطف و مرحمتش قرار دهد.
نظير خويش نه بگذاشتند و بگذشتند خداي عزّوجل جمله را بيامرزاد
گهگاه اين بنده به كلماتي و سؤالاتي بر مي‏خورم كه آيا خط به قلّه اوج و نقطه صعود و عروج خود رسيده است؟ جواب در نظر بنده ناچيز آنست كه: خير. چون زيبايي و كمال آن چنان مرزي گسترده دارد كه هر قدر زيبايي پيدا شود باز هم مرتبه‏اي بالاتر متصوّر است. البته اين منافات ندارد كه فعلاً بعضي از خطّاطان و كاتبان نسبت به همه در نقطه اوج و قلّه‏اند چون مير علي هروي، ميرعماد، ميرزا محمدرضاي كلهر در نستعليق، ميرزا احمد تبريزي، اشرف الكتاب اصفهاني، ملا محمّد شفيع ارسنجاني در نسخ، راقم، عزّت، عبداللّه‏ زهدي در ثلث، درويش، ميرزا كوچك گلستانه در شكسته يا غير اينان.
بُعد معنوي خط آنقدر بالا و والاست و آن قدر بُعد معنوي مفاهيم و معاني عاليه خط حاكم بر روح و روان نويسنده است كه اين بُعد معنوي بين استاد و شاگرد از روابط مادّي گذشته و به يك رابطه معنوي و مريد و مرادي رسيده است. استادان، آن هنگام كه از شاگردي استعداد ذاتي و اقبال و روآوري خالصانه و وفاداري و سلامت نفس در راه كسب اين هنر ارزشمند و نجيب مشاهده مي‏كنند، از بذل هر گونه تعليم و توجيه محبّت و مودّت كوتاهي نمي‏كنند. علاقه و ارتباط استادي بزرگ‏منش سليم النّفس، والا و بي‏اعتنا به مال و منال دنيا يا شاگردي متواضع و افتاده، موقّر و ايثارگر و فداكار چون قضيه ميرعماد و ميرزا ابوتراب دامادش خود مشهدي از مشاهد زيبايي و جمال است. استاد همان گونه كه از هنرمندي و خوشنويسي خود لذّت مي‏برد از خوشنويسي شاگردش كه به مرحله استادي و امتيازي عالي رسيده است ذوق مي‏كند و در دل خويش به او معترف است كه:
اختر از چرخ به زير آرد و پا شد بورق گوهر از كلك بُرون آرد و ريزد به كنار